الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
109
الغدير ( فارسى )
جدم و او از جبرئيل و او از خداى تعالى روايت كرده كه در زير ستون عرش ورق كبودى است كه بر آن چنين نوشته است : خدايى جز خداى يگانه نيست و محمّد پيامبر خداست . اى شيعيان آل محمّد ، در قيامت كسى از شما كه لا إله الا اللّه مىگويد ، نمىآيد مگر آنكه خدايش وارد بهشت مىكند . معاويه گفت : ترا به خدا سوگند اى ابو عبد اللّه ، شيعيان آل محمّد كيانند ؟ گفت : كسانى هستند كه شيخين ( ابو بكر و عمر ) را دشنام نگويند و عثمان را نيز دشنام نگويند و پدرم را دشنام نگويند و ترا نيز اى معاويه دشنام نگويند . اين روايت را ابن عساكر آورده و گفته است : اين حديث منكرى است كه اسنادش به حسين نمىپيوندد . « 1 » آيا تعجبآور نيست از حافظ حديثى كه با اينكه حديث منكر غير مسند است ، باز آن را روايت مىكند ؟ آيا ابو عمر زاهد محمّد بن عبد الواحد ، همان دروغزن كذابى نيست كه در فضايل معاويه بابى آورده و از راويان اين حديث دروغ نيز بوده است ؟ آيا در راويان اين حديث على بن محمّد صائغ ، همان كسى نيست كه خطيب در تاريخ خود او را جدا ضعيف شمرده است ؟ « 2 » آيا اين حافظ نيست كه مىگويد : على بن محمّد صائغ كسى است كه ابو محمّد جرجانى ( م 374 ) از او روايت مىكند و او هم از مالك ( م 179 ) با يك واسطه نقل مىكند . بنابراين ، پدرش امام حسين ، سبط پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را كه به سال 60 شهادت يافته ، چگونه ممكن است ديده و معاويه را درك نموده و در خطبهاش حاضر شده باشد ؟ چرا الفاظ اين روايت ، صحت آن را رد نكند ؟ آيا چنين روايتى را با آن رواياتى كه از حديث ثابت و صحيح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و از حديث على امير المؤمنين و حسن سبط و حسين سبط عليهما السّلام پيش از اين آورديم ، مىتوان يك جا جمع و مقايسه كرد ، يا با رواياتى كه در كتابى يا از شخصى نقل شده برابر دانست و آيا آن مطالبى كه در سيرهء معاويه در طول حيات خودش با على عليه السّلام آمده ، مىتواند به نفع او باشد ؟ بخوانيد و داورى كنيد .
--> ( 1 ) . تاريخ ابن عساكر 312 ، 313 . ( 2 ) . تاريخ بغداد : 3 / 222 .